وبلاگ

در نبرد زندگى شجاع باشيد

امیررضا آرمیون کتاب «مـن، منـــم؟!» ١٠ اردیبهشت ١٣٩٤ 2 عدد 2486 بار
 در نبرد زندگى شجاع باشيد

 

 در نبرد زندگى شجاع باشيد

شخصى به بيمارى لاعلاجى مبتلا شده بود. خودش مى‌دانست كه به آخر خط رسيده است؛ بنابراين داوطلبانه عازم جبهه شد. تمام آرزويش اين بود كه شجاعانه در جنگ كشته شود. او با هوشيارى و جسورانه مى‌جنگيد و همواره با حضور در عمليات‌ها و خط مقدم جبهه، سينه‌اش را سپر مى‌كرد.

سرانجام جنگ تمام شد؛ اما آن سرباز شجاع هنوز زنده بود. فرمانده كه تحت تأثير شجاعت او قرار گرفته بود، تصميم گرفت از سرباز دلير خود قدردانى كند و به او مدال شجاعت بدهد.

وقتى فرمانده مطلع شد كه اين سرباز شجاع به بيمارى مهلكى مبتلا است، تصميم گرفت جان او را نجات دهد؛ بنابراين بهترين پزشكان را از سرتاسر كشور فرا خواند. بعد از تلاش‌هاى بسيار، در نهايت پزشكان توانستند سلامتى آن سرباز را به وى بازگردانند. اما از آن روز به بعد، هيچ‌كس او را در نبردهاى بعدى در خط مقدم نديد و ديگر تمايلى به خطر كردن از خود نشان نمى‌داد.

ــ  چرا؟!

در حقيقت هنگامى كه سرباز تصور مى‌كرد به علت ابتلا به بيمارى در آستانه مرگ قرار گرفته است و چيزى براى از دست دادن ندارد، در نتيجه، كوچك‌ترين ترسى به خود راه نمى‌داد؛ اما به محض اينكه سلامتى‌اش را دوباره بازيافت، زندگى در نظرش گرانبها آمد. ديد كه نمى‌خواهد به هيچ قيمتى جانش را از دست بدهد؛ بنابراين ديگر اشتياقى براى خطر كردن نشان نمى‌داد.

نتيجه:

در حقيقت صحنه زندگى، همان صحنه جنگ است... بايد شجاعانه و جسورانه در آن حضور پيدا كنيد تا ماندگار شويد.

به خاطر داشته باشيد كه نشان شجاعت فقط بر سينه سربازان شجاع آويخته مى‌شود.

 

سربلندى در تاريخ از آنِ شجاعان است.

                                                                                  وينس لُمباردى 

 

برگرفته از جلد دوم کتاب «مـن، منــم؟!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

چاپ اوّل: بهار 92 / چاپ هفدهم: زمستان 93

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

فروش در کلیه کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها

فروش پستی: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

فروش اینترنتی: www.Bekhan.com

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • الهه ٠٧ خرداد ١٣٩٤
    ( حدود ٢ سال پیش )
    من خیییییلی داستاناتونو دوست دارم و چون خیلی به گویندگی علاقه دارم٬کتاباتونو با صدای بلند میخونم.خانوادم هم به کتاباتون علاقه مند شدن.
    پاسخ
    • تیم مدیریت سایت ٠٧ خرداد ١٣٩٤( حدود ٢ سال پیش )
      سلام و سپاس فراوان :) سلام ما رو هم به خانواده محترمتون برسونید. ار اینکه زنجیرۀ عشق و مهربانی را ادامه می دهید سپاسگزاریم...


    الهه ٠٧ خرداد ١٣٩٤
    ( حدود ٢ سال پیش )
    من هم به خاطر کتاب های عشق و مهربانی آورنده تون واقعا ازتون ممنونم. من از کتاب هاتون خیلی درس گرفتم. واقعا مدیونتونم.
    پاسخ
    • تیم مدیریت سایت ١٦ خرداد ١٣٩٤( حدود ٢ سال پیش )
      سپاس فراوان


نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: