وبلاگ

57 سِنت

امیررضا آرمیون کتاب «تـو، تـــویی؟!» ١٠ آبان ١٣٩٢ 0 عدد 2299 بار
57 سِنت

 

 57 سِنت

يك روز، دختر كوچولويى كنار يك كليساى كوچك محلى ايستاده بود. دخترك قبلا يك‌بار آن كليسا را ترك كرده بود چون به شدت شلوغ بود. همان‌طور كه از جلوى كشيش رد مى‌شد، با گريه و هِق‌هِق گفت: «من نمى‌تونم به كانون شادى بيام.»

كشيش با نگاه كردن به لباس‌هاى كهنه او تقريبآ توانست علت را حدس بزند. دست دخترك را گرفت و به داخل بُرد و جايى براى نشستن او در كلاس كانون شادى پيدا كرد.

دخترك از اينكه براى او جا پيدا شده بود، بى‌اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه‌هايى كه جايى براى پرستيدن خداوند نداشتند فكر مى‌كرد.

چند سال گذشت، تا اينكه آن دختر كوچولو به علت بيمارى، در همان آپارتمان فقيرانه اجاره‌اى كه داشتند فوت كرد. والدين او با همان كشيش خوش‌قلب و مهربانى كه با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا كارهاى نهايى و كفن و دفن دخترك را انجام دهد.

در حينى كه داشتند بدن كوچكش را جابه‌جا مى‌كردند، يك كيف پول قرمز چروكيده و رنگ و رو رفته پيدا كردند كه به نظر مى‌رسيد دخترك آن را از آشغال‌هاى دور ريخته شده پيدا كرده باشد. داخل كيف «57 سِنت» پول و يك كاغذ بود كه روى آن با يك خط بد و بچه‌گانه نوشته شده بود: «اين پول براى كمك به كليساى كوچكمان است، براى اينكه كمى بزرگ‌تر شود تا بچه‌هاى بيشترى بتوانند به كانون شادى بيايند.»

اين پول تمام مبلغى بود كه آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هديه‌اى پر از مهر و محبت براى كليسا جمع كند. وقتى كشيش با چشم‌هاى پُر از اشك نوشته را خواند، فهميد كه چه بايد بكند. نامه و كيف پول را برداشت و به سرعت به سمت كليسا رفت. پشت تريبون ايستاد و قصه فداكارى و از خودگذشتگى آن دختر را تعريف كرد. او احساسات مردم حاضر در كليسا را برانگيخت تا دست به كار شوند و پول كافى فراهم كنند تا بتوانند كليسا را بزرگ‌تر بسازند؛ اما داستان اينجا تمام نشد...

يك روزنامه كه از اين داستان خبردار شد، آن را چاپ كرد. بعد از آن، يك دلال معاملات ملكى مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمينى را به كليسا پيشنهاد كرد كه هزاران هزار دلار ارزش داشت. وقتى به آن مرد گفته شد كه آنها توانايى خريد زمينى به آن مبلغ را ندارند، او حاضر شد زمينش را به قيمت 57 سِنت به كليسا بفروشد! اعضاى كليسا مبالغ بسيارى هديه كردند و تعداد زيادى چك‌پول هم از دور و نزديك به دست آنها رسيد.

در عرض پنج سال، هديه 57 سِنتى آن دختر كوچولو تبديل به  250.000 دلار پول شد كه براى آن زمان، پول خيلى زيادى محسوب مى‌شد (در حدود سال 1900 ميلادى). محبت فداكارانه او، سودها و امتيازات بسيارى را به بار آورد.

وقتى در شهر فيلادلفيا هستيد، به‌كليساى Temple Baptist Church كه 3300 نفر ظرفيت دارد سرى بزنيد و همچنين از دانشگاه Temple University كه تا به حال هزاران فارغ‌التحصيل داشته نيز ديدن كنيد. همچنين بيمارستان Good Samaritan Hospital و مركز «كانون شادى» را كه صدها كودك زيبا در آن هستند ببينيد. مركز «كانون شادى» با اين هدف ساخته شد كه هيچ كودكى در آن حوالى، روزهاى يكشنبه را خارج از آن محيط باقى نماند.

در يكى از اتاق‌هاى همين مركز مى‌توانيد عكسى از صورت زيبا و شيرين آن دخترك را ببينيد كه با 57سِنت پولش، چنين تاريخ حيرت‌انگيزى را رقم زد و در كنار آن، تصويرى از آن كشيش مهربان، دكتر «راسل اچ. كان ول» كه نويسنده كتاب «گورستان الماس‌ها» است، به چشم مى‌خورد.

 

  امروز يك نفر زير سايه درختى نشسته، صرفاً چون

يك نفر مدت‌ها قبل درختى كاشته است.

                                                                                                      وارفى بوفت

                    

برگرفته از جلد سوم کتاب «تـو، تــویی؟!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

چاپ اوّل: زمستان 90 / چاپ بیستم: پاییز 92

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

فروش در کلیه کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها

فروش پستی: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

فروش اینترنتی: www.Bekhan.com

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • تا این لحظه، نظری برای این پست ثبت نگردیده است.
نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: