وبلاگ

هيچ‌كس زنده نيست... همه مُردند

امیررضا آرمیون کتاب «مـن، منـــم؟!» ٠١ مهر ١٣٩٤ 1 عدد 2884 بار
هيچ‌كس زنده نيست... همه مُردند

 

هيچكس زنده نيست... همه مُردند

دوستى مى‌گفت: خيلى سال پيش كه دانشجو بودم، بعضى از اساتيد عادت به حضور و غياب داشتند. تعدادى هم براى محكم‌كارى دوبار اين كار را انجام مى‌دادند، ابتدا و انتهاى كلاس، كه مجبور باشى تمام ساعت را سر كلاس بنشينى. هم‌رشته‌اى داشتم كه شيفته يكى از دختران هم‌دوره‌اش بود. هر وقت اين خانم سر كلاس حاضر بود، حتى اگر نصف كلاس غايب بودند، جناب مجنون مى‌گفت: «استاد، همه حاضرند!» و بالعكس، اگر تنها غايب كلاس اين خانم بود و بس، مى‌گفت: «استاد، امروز همه غايبند، هيچ‌كس نيامده!»

در اواخر دوران تحصيل، با هم ازدواج كردند و دورادور مى‌شنيدم كه بسيار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم كه آگهى ترحيم بانو را با اين مضمون چاپ كرده است:

«هيچكس زنده نيست... همه مُردند.»

 

آمدهام تا گلى پيشكشت كنم، اما تو لايق همه باغ منى؛

باغ من از آنِ تو باد.

                                                                           رابيندرانات تاگور

 

برگرفته از جلد اوّل کتاب «مـن، منــم؟!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

چاپ اوّل: پاییز 91 / چاپ هفدهم: زمستان 93

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

فروش در کلیه کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها

فروش پستی: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

فروش اینترنتی: www.Bekhan.com

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • نفیسه سادات ٠٩ بهمن ١٣٩٥
    ( حدود ١ سال پیش )
    این داستان رو سال ها پیش شنیده بودم از خواهرم.......... چندی هست که عمیقا درکش می کنم.....
    پاسخ

نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: