وبلاگ

كفش‌هايى براى قدم زدن در بهشت

امیررضا آرمیون کتاب «مـن، منـــم؟!» ١٠ خرداد ١٣٩٤ 0 عدد 2435 بار
كفش‌هايى براى قدم زدن در بهشت

 

كفشهايى براى قدم زدن در بهشت

تا كريسمس چند روز بيشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم براى خريد هديه كريسمس، روز به روز بيشتر مى‌شد.

من هم به فروشگاه رفته بودم و براى پرداخت پول هدايايى كه خريده بودم، در صف صندوق ايستاده بودم. جلوى من دو بچه، پسرى 6 يا 7 ساله و دخترى كوچك‌تر ايستاده بودند. پسرك لباس كهنه‌اى بر تن داشت، كفش‌هايش پاره شده بود و چند اسكناس را در دست‌هايش مى‌فشرد. لباس‌هاى دخترك هم دست‌كمى از مال برادرش نداشت، ولى يك جفت كفش نو در دست داشت.

وقتى به صندوق رسيديم، دخترك آهسته كفش‌ها را روى پيشخوان گذاشت. چنان رفتار مى‌كرد كه انگار گنجينه‌اى پُرارزش را در دست دارد. صندوق‌دار قيمت كفش را گفت: «6 دلار.»

پسرك پول‌هايش را روى پيشخوان گذاشت و آنها را شمرد؛ «3دلار و 15 سِنت». كمى مكث كرد، سپس با ناراحتى رو به خواهرش كرد و گفت: «فكر مى‌كنم بايد كفش‌هارو بذارى سَرِجاش.»

دخترك با شنيدن اين حرف به شدت بغض كرد و با گريه گفت : «نه، نه! پس مامان توى بهشت با چى راه بره؟»

پسرك جواب داد: «گريه نكن خواهر جون. شايد فردا بتونيم پول كفش‌هارو دربياريم.»

من كه شاهد ماجرا بودم، به سرعت 3دلار از كيفم بيرون آوردم و به صندوق‌دار دادم. دخترك دو بازوى كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادى گفت: «متشكرم خانم، متشكرم خانم.»

به طرفش خم شدم و پرسيدم: «منظورت چى بود كه گفتى پس مامان توى بهشت با چى راه بره؟»

پسرك جواب داد: «مامان ما خيلى مريضه و بابامون گفته كه ممكنه قبل از عيد كريسمس به بهشت بره.» دخترك ادامه داد : «پدر روحانى به ما گفته كه رنگ خيابون‌هاى بهشت، طلاييه. به نظر شما اگه مامان ما با اين كفش‌هاى قرمز، توى خيابون‌هاى بهشت قدم بزنه، خوشگل نمى‌شه؟»

چشمانم پر از اشك شد و در حالى كه به چشمان دخترك نگاه مى‌كردم، گفتم: «چرا عزيزم! حق با توئه. مطمئنم كه مامانت با اين كفش‌ها، توى بهشت خيلى قشنگ مى‌شه.»

 

خدمتى كه به ديگران مىكنيم، بهاى اجارهاى است كه

به خاطر اقامتمان روى اين كره خاكى مىپردازيم.

                                                                                                                 ويلفرد نفيل

 

برگرفته از جلد اوّل کتاب «مـن، منــم؟!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

چاپ اوّل: پاییز 91 / چاپ هفدهم: زمستان 93

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

فروش در کلیه کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها

فروش پستی: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

فروش اینترنتی: www.Bekhan.com

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • تا این لحظه، نظری برای این پست ثبت نگردیده است.
نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: