وبلاگ

زنجيرۀ عشق

امیررضا آرمیون کتاب «تـو، تـــویی؟!» ٠١ دی ١٣٩٣ 0 عدد 1926 بار

در بعدازظهر يك روز سرد زمستانى، وقتى «جان» از سر كار به خانه برمى‌گشت، سر راه...

مردم چه مى‌گويند؟!

امیررضا آرمیون کتاب «زنـــدگی کن!» ٢٠ آذر ١٣٩٣ 0 عدد 2354 بار

مى‌خواستم به دنيا بيايم، در يك زايشگاه عمومى؛ پدربزرگم به مادرم گفت...

يه سرى مردها هستن...

امیررضا آرمیون کتاب «مـن، منـــم؟!» ١٠ آذر ١٣٩٣ 2 عدد 3255 بار

يه سرى مردها هستن... تيپ‌هاى سنگين خاصى مى‌زنن. اكثراً مشكى‌پوشن. اُدكلن خاص مثلا لاليك مى‌زنن. قهوه‌رو...

پنج دقيقه بيشتر

امیررضا آرمیون کتاب «تـو، تـــویی؟!» ٠١ آذر ١٣٩٣ 0 عدد 1990 بار

زن و مردى در پارك، روى يك نيمكت نشسته بودند و به كودكانى كه در حال بازى بودند نگاه مى‌كردند. زن رو به مرد كرد و گفت...

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: