وبلاگ

پنج دقيقه بيشتر

امیررضا آرمیون کتاب «تـو، تـــویی؟!» ٠١ آذر ١٣٩٣ 0 عدد 1880 بار
پنج دقيقه بيشتر

 

پنج دقيقه بيشتر

زن و مردى در پارك، روى يك نيمكت نشسته بودند و به كودكانى كه در حال بازى بودند نگاه مى‌كردند. زن رو به مرد كرد و گفت: پسرى كه لباس ورزشى قرمز دارد و از سُرسُره بالا مى‌رود پسر من است. مرد در جواب گفت: چه پسر زيبايى؛ و در ادامه گفت: اون هم پسر من است و به پسرى كه تاب‌بازى مى‌كرد اشاره كرد.

مرد نگاهى به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: سامى، وقت رفتن است.

سامى كه دلش نمى‌آمد از تاب پايين بيايد، با خواهش گفت : باباجون، فقط 5دقيقه. باشه؟

مرد سرش را تكان داد و قبول كرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند. دقايقى گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: سامى دير ميشه عزيزم، بريم. ولى سامى باز خواهش كرد 5دقيقه و گفت: اين دفعه قول مى‌دم.

مرد لبخند زد و باز قبول كرد. زن رو به مرد كرد و گفت: شما آدم خونسردى هستيد، ولى فكر نمى‌كنيد پسرتان با اين كارها لوس بشود؟

مرد جواب داد: دو سال پيش يك راننده مست، پسر بزرگم را در حال دوچرخه سوارى زير گرفت و كشت. من هيچ‌گاه براى تام وقت كافى نگذاشته بودم و هميشه به خاطر اين موضوع غصه مى‌خورم؛ ولى حالا تصميم گرفتم اين اشتباه را در مورد سامى تكرار نكنم.

سامى فكر مى‌كند كه 5دقيقه بيشتر براى بازى كردن وقت دارد، ولى حقيقت آن است كه من 5دقيقه بيشتر وقت دارم تا بازى كردن و شادى او را ببينم. 5دقيقه‌اى كه ممكن است ديگر هرگز نتوانم تجربه كنم.

نتيجه:

بعضى وقت‌ها، انسان‌ها قدر داشته‌هاشون‌رو خيلى دير متوجه مى‌شن. 5 دقيقه، 10 دقيقه و حتى يك روز در كنار عزيزان و خانواده، مى‌تونه به خاطره‌اى دل‌انگيز و فراموش‌نشدنى تبديل بشه.

ما گاهى اونقدر خودمون‌رو درگير مسائل روزمره مى‌كنيم كه واقعآ وقت، انرژى، فكر و حتى حوصله براى خانواده و عزيزانمون نداريم!

ضرر نمى‌كنيد اگر براى يك روز هم كه شده، دست پدر ومادرتون‌رو بگيريد و به‌تفريح ببريد. يك روز در كنارخانواده، يك وعده غذا خوردن در طبيعت، خوردن چاى كه روى آتيش درست شده باشه و هزار و يك كار لذت‌بخش ديگه.

قدر عزيزانتون‌رو بدونيد. هميشه مى‌شه دوست پيدا كرد و با اونها خوش گذروند؛ اما هميشه نعمت‌هاى بزرگ، يعنى پدر و مادر و خواهر و برادر و فرزندان در كنار ما نيستند. ممكنه روزى سايه اين عزيزانمون توى زندگى ما نباشه...

 

برگرفته از جلد دوم کتاب «تـو، تــویی؟!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

چاپ اوّل: زمستان 88 / چاپ بیست و هفتم: پاییز 93

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

فروش در کلیه کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها

فروش پستی: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

فروش اینترنتی: www.Bekhan.com

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • تا این لحظه، نظری برای این پست ثبت نگردیده است.
نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: