وبلاگ

انسانیت

امیررضا آرمیون کتاب «مـن و مـا!» ٢٠ اردیبهشت ١٣٩٣ 1 عدد 2939 بار
انسانیت

 

انسانیت

این ماجرا در شرکت هواپیمایی «TAM» اتفاق افتاد:

یک زن تقریباً پنجاه سالۀ سفیـد پوست به صندلی­اش رسیــد و دیــد مسافر کنارش یک مرد سیاه­پوست است. با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد!

مهماندار از او پرسید: مشکل چی هست خانم؟!

زن سفید پوست با تنـدی گفت: نمی توانی ببینی؟ به من صندلی­ای داده شده که کنار یک مرد سیاه­پوست است. من نمی توانم کنارش بنشینم. شما باید صندلی مرا عوض کنید!

مهماندار گفت: خانم، لطفاً  آرام باشیـــد. متاسفانه تمامی صندلی­ها پر هستنـــد، اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه.

مهماندار رفت و چند دقیقه بعــد برگشت و گفت: خانم، همان­طور که گفتم تمامی صندلی­ها در قسمت اقتصادی پر هستند. من با کاپیتان هم صحبت کردم و ایشان تایید کردند که تمامی صنــدلی ها در دستۀ اقتصادی پر هستند. اما یک صنـــدلی خالی در قسمت درجۀ یک داریم.

 و قبل از اینکه زن سفیــد پوست چیزی بگویید، مهماندار ادامه داد: ببینیــد، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهــد در صنـــدلی قسمت درجۀ یک بنشینـد، با این حال، با توجه به شرایط پیش آمـده کاپیتان فکر می کند نشستن یک مسافر، کنار یک مسافر افتضاح، ناخوشایند است.

و سپس مهماندار رو به مرد سیاه­پوست کرد و گفت: قربان، این به این معنی است که شما می توانیــد کیف­تان را بردارید و به صندلی قسمت درجۀ یک که برای شما رزرو نموده­ایم تشریف بیاورید...

تمامی مسافران اطراف که شاهــــد این صحنه بودند، شوکه شدند و در حالی که از این نوع عملکرد شرکت هواپیمایی خوشحال شده بودند، از جای خود بلند شدند و شروع به کف زدن کردند...

 

برگرفته از جلد دوم کتاب «مـن و مـا!» - داستانهای کوتاه و شگفت‌انگیز

زیر چاپ (ورود به کتابفروشی‌ها در شهریور 93)

مترجم و گردآور: امیررضا آرمیــون

نشر: ذهن آویز

پخش: مؤسسه گسترش فرهنگ و مطالعات (02177351016)

 

اشتراک گذاری در فیسبوک بازگشت
  • لیدا ١٩ آذر ١٣٩٣
    ( حدود ٤ سال پیش )
    محشر بود.. :)
    پاسخ

نام :  
ایمیل :  
متن :  
  ارسال نظر

ارتباط با ما

نام :
ایمیل :

عضویت در باشگاه خوانندگان کتاب های دکتر آرمیون:

1) اشتراک ایمیلی:
 

2) ارسال یک پیامک خالی به شماره: 3000909070

آخرین ها: